
«پیدا کردن شاهد تا فردا صبح؟» مرد دوباره این را از خودش میپرسد و یک نخ سیگار دود میکند. دود سیگارش آنقدر غلیظ است که راه تنفسم را میبندد، اما چارهای نیست باید با هم به تفاهم برسیم. کمی جایم را تغییر میدهم تا بلکه بتوانم نفس بکشم. «چقدر میتوانی پول بدهی؟« »پولش اصلا مهم نیست، فقط میخواهم به حقم برسم حالا مگر چه قدری میشود؟»، «سی چهل تومان»، «مسالهای نیست.» این جملات میانمان رد و بدل میشود، اما هنوز نتیجهای به دست نیامده است.
مرد که انگار از سر پا ایستادن خسته شده است، روزنامههای روی سکوی کنار خیابان را جابهجا میکند و روی یکی از آنها مینشیند، اما من هنوز ایستادهام. «آقا بالاخره کسی را میشناسی یا من بروم.»، «نه نرو بالاخره یک کاریش میکنیم.» این را میگوید و از من میخواهد تا درباره پروندهام بیشتر توضیح بدهم و این یعنی سختترین کار ماجرا. من هم آسمان و ریسمان را به هم میبافم و از یک سال قبل میگویم که در یکی از روزهای آن، ۲۰ میلیون تومان پول بیزبان را بدون مدرک از روی اعتماد به پسرعمهام دادهام و او حالا مدعی شده که هیچ پولی را از من قرض نگرفته است.
اینها را که میگویم به فکر فرو میرود و نصیحتم میکند که نباید پول بدون مدرک به کسی میدادم. «بله اشتباه کردم، اما الان چارهای ندارم.» این را میگویم و دوباره از او میخواهم تا شاهدی برایم دست و پا کند. انگار کمی اعتمادش جلب شده است. «نگران نباش فردا شاهد را برایت میفرستم»، «کجا؟ کی؟» این را میپرسم و منتظر پاسخش میمانم.
«خودم میآیم.» «شما؟» بله خودم فردا صبح میآیم. راست میگویی؟» میخواهد مطمئن شود و من هم که چارهای جز تایید گفتههایم ندارم، جواب مثبت میدهم.
«آقا من ۳ تا شاهد احتیاج دارم. «۳» تا؟ چرا زودتر نگفتی.» نمیدانم چه در پاسخش بگویم، فقط شانهام را به نشانه «نمیدانم» بالا میاندازم. «کارت کمی سخت شد، یکی خودم یکی هم…» انگار در ذهنش مرور میکند که کدام یک از دوستانش حاضرند در مقابل پول شهادت دروغ بدهند، اما خیلی زود به نتیجه میرسد «باشد منوچهر را هم راضی میکنم» معلوم نیست منوچهر دیگر چه کسی است، اما آن طور که معلوم است، سالهاست که کارش شهادت دادن برای پروندههایی است که هیچ چیز در مورد آنها نمیداند. «منوچهر هم عریضه نویس است، اما الان تهران نیست ولی تا فردا پیدایش میکنم.»
«ببخشید منوچهر چقدر میگیرد؟» «منوچهر کمی نرخش بالاست، شاید با ۵۰ هزار تومان راضی شود، درستش میکنم نگران نباش.» «خودتان چقدر میگیرید میخواهم فردا پول همراهم باشد.» «من زیاد سخت نمیگیرم با هم کنار میآییم جای چانه زدن هم دارد.»
عجب مرد عجیبی؛ کسی که شهادت دروغ میدهد، اما زیاد دندانگرد نیست. مثل این که به توافق رسیدهایم، اما مرد دوباره مردد میشود و نگاهی به سرتا پایم میاندازد «خانم تو را به خدا راست میگویی؟» «میترسی؟» «ترس که نه آخر ۲ سال است که شهادت ندادهام، راستش میخواستم این کار را ترک کنم.» «مگر تا به حال شهادت الکی ندادهای، پس چرا نگرانی» «موضوع ترس نیست آخر وقتی قاضی میخواهد که وضو بگیری و دستت را روی قرآن بگذاری، کمی مور مورم میشود، بویژه برای کار شما که نمیدانم راست میگویی یا نه.» «مطمئن باش دروغی در کار نیست، من فقط حقم را میخواهم.» حرفهایمان که به اینجا میرسد، مثل این که مرد در حال تقلا با وجدانش شده کمی این پا و آن پا میکند و میگوید «برو به امان خدا نگران فردا نباش، فقط شماره تلفنت را بده» برایش مینویسم… ۰۹۱ «فردا منتظرم»، «باشه خداحافظ.»
براساس قوانین موجود قاضی مبنا را برصحت گفتههای شاهد میگذارد مگر آن که طرف دیگر دعوا ادعا کند این شاهد از ماجرا بیخبر است و شهادت او قابل قبول نیست عجب گفتگوی عجیبی. باور کردن این که در نزدیکی ما آدمهایی هستند که خیلی راحت پا روی وجدانشان میگذارند و به نفع کسانی که نمیشناسند آن هم به بهایی اندک شهادت دروغ میدهند کمی سخت است، اما این واقعیتی است که اگر کمی کنجکاوی به خرج بدهی حتما به آن میرسی. بازی این گونه شروع میشود کسی که دست از وجدانش شسته، نقش شاهدی مطلع از همه چیز را بازی میکند و با قرار گرفتن روبهروی قاضی و خداوند، ترس را از خود دور میکند و به خاطر به ثمر رسیدن پروندهای که هیچ اطلاعی از آن ندارد، وارد گود میشود.
جالب اینجاست که آدمهای معمولی کمتر به خود جرات ورود به چنین بازیای را میدهند، پس در غیاب آدمهای ترسو و البته باوجدان کسانی ازجمله عریضهنویسها قد علم میکنند تا چشم در چشم قاضی برای کسانی قسم بخورند که شاید عمر آشناییشان با آنها به چند دقیقه نمیرسد. البته نمیدانم نان چنین کارهایی چه مزهای دارد، شاید خوشمزه باشد ولی هر چه هست این پولها، ریالهایی است که با فروختن وجدان به دست آمده است.
پس نتیجه چنان میشود که فرد جسور که البته در بیشتر مواقع، فردی فقیر هم هست، دست به یکی از بزرگترین ریسکهای زندگیاش میزند و قسم میخورد که مثلا میداند فردی در تاریخی مشخص به دنیا آمده، اما شناسنامهاش به اشتباه نوشته شده است. البته این کار کمخطرترین کار شاهدان دروغین است، چراکه آنها بیمحابا وارد پروندههای خانوادگی هم میشوند و فقط با اعتماد به گفتههای یکی از طرفین دعوا با شهادت خود به دفاع از آنان میپردازند.
اما این که چه جور آدمهایی حاضر به خوردن چنین پولهایی میشوند، جای بحث دارد ولی سوال اینجاست که قاضی باتجربهای که به ثمر رسیدن پرونده زیر دستش منوط به شهادت شاهدان شده است، چطور قادر نیست راست و دروغ گفتهها را تشخیص دهد و سرنوشت یک سوی دعوا را به دست گفتههایی دروغین بسپارد.
قانونی که زیاد سخت نمیگیرد
در قوانین کشور برای اثبات دعوا ادلههای گوناگون وجود دارد که اسناد، شهادت، اقرار، قسامه، امارات، معاینه و تحقیق محلی و علم قاضی از آن جمله است که در موارد مشخص، هر یک از این ادله مورد استفاده قرار میگیرد. البته در مورد شهادت شاهدان وضع به این گونه است که دامنه شهادت در امور مدنی محدودتر از امور کیفری است و شهادت هر کسی نیز پذیرفته نیست، طوری که در جای جای قوانین از افرادی که شهادت آنان پذیرفته شده نیست سخن به میان آمده است.
به طور مثال در ماده ۱۳۱۵ قانون مدنی گفته شده است که شاهد باید دارای بلوغ، عقل، عدالت، ایمان و طهارت باشد یعنی اگر کسی این ویژگیها را نداشته باشد شهادتش قابل استناد نیست. همچنین در ماده ۱۵۵ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۷۸ گفته شده است که شاهد باید علاوه بر موارد یاد شده خصوصیاتی چون عدم وجود نفی شخصی یا رفع ضرر، عدم وجود دشمنی بین طرفین و عدم اشتغال به تکدیگری و ولگردی داشته باشد.
این در حالی است که شهادت افراد معروف به فساد اخلاقی، افراد مبتلا به فراموشی و مجانین نیز قابل استناد نیست، اما قانون در حالی بر این موارد دست گذاشته است که به نظر میرسد امکان تقلب برای افراد مختلف در این عرصه باز است، همان طور که شاهدان دروغی از آن برای کسب درآمد استفاده میکنند. برای مثال رسیدن قاضی به این واقعیت که شاهد فردی عادل، باایمان و درستکار است کاری سخت، پیچیده و زمانبر است طوری که بیشتر قضات ملاک را بر درستی شاهد قرار میدهند، مگر آن که خلاف آن ثابت شود. پس به این ترتیب طرفین دعوا براحتی میتوانند در محکمه حاضر شوند و شهادت خود را به ثبت برسانند. البته دکتر بهرامی، قاضی دیوان عالی کشور این روند را به همین سادگیها هم نمیداند طوری که معتقد است در پروندههایی با چند شاهد، قاضی مبنا را بر اتحاد نظر شهود میگذارد. پس اگر شاهدان بر محتوای پرونده تسلط نداشته باشند امکان این که قاضی حرف آنها را مورد استناد قرار ندهد زیاد است.
بهرامی در عین حال معتقد است که براساس قوانین موجود، قاضی مبنا را بر صحت گفتههای شاهد میگذارد مگر آن که طرف دیگر دعوا ادعا کند این شاهد از ماجرا بیخبر است و شهادت او قابل قبول نیست. این در حالی است که اگر طرف مقابل در دعوا ادعا و شکایتی نداشته باشد، قاضی نیز وارد جزییات نمیشود و بر حرفهای او استناد میکند. در واقع شاید همین ضعف قانون و اطلاع افراد سوءاستفادهگر از آن باشد که امروز دیده میشود شاهدان دروغین براحتی مقابل ساختمان دادگستری تجمع کرده و قابل دسترسیاند. تهیه کننده:مریم خباز-روزنامه جام جم


